ابزار نمایش اوقات شرعیمنبع ابزارهای وبلاگ نویسان
لینک های مفید

یه بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود ، ازش پرسید : 
چرا دوستم داری ؟ واسه ی چی عاشقمی ؟

پسر گفت :

دلیلش رو نمی دونم ؛ اما واقعأ دوستت دارم !

دختر :

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی ؛ پس چطور دوستم داری ؟

چطور می تونی بگی عاشقمی ؟
پسر :

 

من جدأ دلیلش رو نمیدونم ؛ اما می تونم بهت ثابت كنم !


دختر :

ثابت كنی ؟ نه ! من می خوام دلیلت رو بگی .


باشه ، باشه !!! میگم !

چون تو خوشگلی ؛

صدات گرم و خواستنیه ؛

همیشه بهم اهمیت میدی ؛

دوست داشتنی هستی ؛

با ملاحظه هستی ؛

بخاطر لبخندت ؛

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد .

متأسفانه ، چند روز بعد ، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت .

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون :

عزیزم !

گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم ؛ اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی ؛ میتونی ؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم .

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوستت دارم ؛ اما

 حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی .

پس منم نمیتونم دوستت داشته باشم .

گفتم واسه لبخندات ، برای حركاتت عاشقتم ؛

اما حالا نه میتونی بخندی ، نه حركت كنی ؛ پس منم نمیتونم

عاشقت باشم . اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان

، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره .

عشق دلیل میخواد ؟

نه ! معلومه كه نه!!! 

پس من هنوز هم عاشقتم . ..



 




تاريخ : پنج‌شنبه 31 فروردین 1391 | 21:27 | نویسنده : djreza | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By Night Skin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران